X
تبلیغات
حرف نگاه

حرف نگاه

دخترخانومای گللللللل بدویید تموم شد .!!!!!!!!1 


سلام 
به همه دختر خانومای گل 
بدویید بیاید فقط یه دونه مونده !!!!!!!!
حالا می گید چی ؟
یه اقا پسر خوشگل ،پولدار ،تحصیل کرده ،خوشتیپ .خلاصه از هر نظر عالی 
فقط قبلش 
.
.
..

.


احساساتون چیه از بوسیدشدنتون توسط این اقا پسر جذاب ؟

[عکس: 200409190751400.zombieB.gif]
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ساعت 10:52 توسط رضا |


ضد دختر | عکس 






[عکس: do.php?imgf=1361457145351.jpg]






+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ساعت 10:45 توسط رضا |






متــــــــاسفم…

نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست…

نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم….

متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را….

از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم….

تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم….

متشکرم






+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ساعت 10:28 توسط رضا |





جوک جدید(سری دوم) 

آقای دست فروش تو خيابون انقلاب داشت كتاب "چگونه ثروتمند شويم " را مي فروخت
بهش گفتم چرا خودت نمي خونيش ؟
خیلی مودبانه گفت :مشترى نيستى زر نزن
***
فقط یه دختر ایرانی میتونه وقتی میخواد بره بیرون حجابشو کامل حفظ کنه در عین حال 2 کیلو آرایش کنه !
***
قانون اصلی رانندگی در ايـــران :













ببیــــــن ؛ من از تو خــــر تــــرم ...!!!
***
این دوس دخترت با اون دوس دخترت دوست نباشه صلوااااات








+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ساعت 13:43 توسط رضا |







باز هم مثل همیشه که تنها میشوم…

دیوار اتاق پناهم میدهد…

بی پناه که باشی قدر دیوار را میدانی…




+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ساعت 17:58 توسط رضا |






همیشه ساده رنجیدی…

همیشه سخت بخشیدی..

تورو میبخشم این لحظه..

شاید بازم منو دیدی…


 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ساعت 17:56 توسط رضا |


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد





تنها نشسته ام …….
اما تنها نیستم………
یادت امان تنهایی نمیدهد!





+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ساعت 17:40 توسط رضا |


عجیب:




 

[عکس: vqr6Zuk29G.jpg]



[عکس: twDM95rfFy.jpg]



[عکس: VFyzSUGbOL.jpg]



[عکس: xbUQkEJSiT.jpg]



[عکس: rsyfwh9sol.jpg]



[عکس: inzTs9Mqu4.jpg]



[عکس: 1WyeBNW31j.jpg]



[عکس: a3e3BsdmFq.jpg]

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ساعت 17:27 توسط رضا |



وقتي كه ي دختر از خواب بيدار ميشه:







[عکس: ghw9794bf03fioio6u4.jpg]

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1392 ساعت 17:18 توسط رضا |


 

 

 

 آيا عشق و عاشقي با ازدواج از بين مي​رود؟ 

حالا ديگر وقتش است. اصلا شايد دير هم شده باشد. عاشق شدن را نمي‌گويم. آن خودش دير يا زود اتفاق مي‌افتد. منظورم واكاوي عشق‌هاي گذشته و حال و احتمالا آينده است. اصلا با كدام تعريف اينقدر مطمئنيد كه عاشق هستيد و عشق‌تان اگر اولي در دنيا نباشد بعد از ليلي و مجنون و شيرين و فرهاد مقام سوم را مي‌تواند بگيرد؟لطفا برای چند دقیقه بي‌خيال باورهاي خودتان شويد، ببينيد كارشناسان چه مي‌‌گويند؟ اصلا عشق واقعي چيست و چند درصد از آدم‌هايي كه ادعاي عاشقي مي‌كنند واقعا عاشق هستند؟ 

نقطه پايان عشق کجاست؟ 
جسم ما گرايش‌هايي دارد كه اسمش ميل است. مثلا من به اين شيريني ميل دارم و اين يك گرايش يكسويه محدود است. مي‌گويم يك‌سويه چون من به شيريني ميل دارم ولي شيريني به من ميلي ندارد و مي‌گويم محدود چون گرايش من هم تا زماني است كه شيريني را نخورده باشم. وقتي بخورم و سير شوم ديگر ميلي به آن ندارم. همين گرايش يك‌سويه مي‌تواند نامحدود باشد. مثلا من گل‌ها را دوست دارم ولي معلوم نيست گل من را مي‌خواهد يا نه. اين مي‌شود حب يا دوست داشتن چون نامحدود است ولي يك طرفه. علاقه يك خانم به طلا و جواهر هم مشابه همين است، محدوديت ندارد و مثل ميل به غذا و شيريني نيست كه از آن سير شود ولي يك طرفه است. حالت سوم مي‌شود گرايش دو سويه محدود؛ يعني دو نفر همديگر را دوست دارند ولي اين دوست داشتن محدود است و بالاخره يك جايي تمام مي‌شود. به اين دوست داشتن مي‌گويند شوق. بيشتر احساساتي كه ما از آن به عنوان عشق ياد مي‌كنيم در واقع شوق است. يعني اشتياق شديدي كه تمام مي‌شود. حتي عشق‌هاي تاريخی هم بيشترش شوق بوده ولي چون به هم نرسيده‌اند، تمام نشده. مطالعات نشان مي‌دهد نقطه پايان اين شوق‌هاي به ظاهر بي‌پايان نقطه به هم رسيدن است. يعني 2نفر همديگر را در حد مرگ دوست دارند ولي به محض اينكه به هم مي‌رسند اين علاقه شروع به كم شدن مي‌كند. همين است كه خيلي از جواناني كه عاشقانه همديگر را دوست دارند و زمين و زمان را به هم مي‌ريزند تا با هم ازدواج كنند از همان ماه عسل اختلاف‌هايشان شروع مي‌شود و زندگي‌شان دوامي ندارد. در واقع آنها هيچ وقت عاشق هم نبوده‌اند و فقط اشتياق شديدي نسبت به هم داشته‌اند كه به اشتباه نامش را عشق گذاشته‌اند و به بيراهه رفته‌اند. در واقع شوق همان هوس است. 

يعني همه عشقها روزي از بين ميرود؟
اما حالت چهارمي هم وجود دارد؛ يعني خواستن دو طرفه نامحدود. اين نوع خواستن يك خواستن بي حد و مرز است كه برتر و متعالي‌تر از همه خواستن‌هاي ديگر است و مي‌شود نام عشق بر آن نهاد. حالت زميني اين نوع دوست داشتن عشق ميان مادر و فرزند است؛ رابطه‌اي نامحدود و دوطرفه. هر كدام از ما در زندگي يك وضعيت موجود داريم و يك وضعيت مطلوب. من موجود چگونه بايد به من مطلوب تبديل شوم؟ مسيري كه مرا به حالت مطلوب هدايت مي‌كند عشق است ولي آيا عشق به تنهايي مي‌تواند؟ اينجاست كه پاي عقل به ميان مي‌آيد. عقل به ما تاكتيك مي‌دهد. روش مي‌دهد كه چطور به پشتوانه عشق به وضعيت مطلوب برسيم. عقل به ما نشان مي‌دهد وقتي دچار هيجان عشق هستيم چطور اشتباه نكنيم و در بهترين مسير قدم بگذاريم. 

چطور مطمئن شويم احساسي که به يک نفر داريم همان عشق است؟ 
عشق از دوست داشتن مجزاست ولي گاهي به دليل شباهت‌هايي كه با هم دارند اشتباه گرفته مي‌شوند وگرنه هركدام از اينها يك مقوله جداست. اگر بخواهيم با مفاهيم آكادميك صحبت كنيم، دوست داشتن همان چيزي است كه در عربي مي‌گويند «حُب» و از جنس عالم دوم است ولي عشق از جنس عالم چهارم است. از اين تعاريف متوجه مي‌شويم عشق و دوست داشتن به اندازه دو دنيا با هم تفاوت دارند و اين تفاوت كمي نيست. حتما مي‌پرسيد منظور از 4 عالم چيست؟ اين عالم‌ها مقوله پيچيده‌اي دارند ولي در يك تعريف ساده بايد بگويم اين چهار عالم عبارتند از: اول، طبيعت كه همين جهان ملموس است. دوم، فطرت كه عالم معناست. سوم، طينت كه مي‌گويند تركيب عالم اول و دوم است و چهارم، حيرت يعني همان عالمي كه پيامبر(ص) در معراج ديد و متحير شد و گفت: «خدايا تو را آنقدر كه بايد نشناختم.» بعضي‌ها معتقدند بالاترين درجه دوست داشتن عشق نام دارد. يكي از حكما هم عشق را مستي عقل معرفي كرده است. در حقيقت عشق يك مقدمه دارد به نام شناخت و معرفت و يك موخره به نام ايثار و فداكاري. اگر كسي را با معرفت آنقدر دوست داشته باشيد كه برايش ازخودگذشتگي كنيد، عاشقش هستيد. 

سن عاشقي در مردان چند سال است؟ 
هر چيزي يك سني دارد؛ مثل سن بلوغ. بچه‌اي كه خيلي عقلش مي‌رسد ولي هنوز به سن بلوغ نرسيده بالغ نيست يا برعكس، كسي كه به سن بلوغ رسيده ولي آثار بلوغ در او وجود ندارد هم بالغ نيست. در اين جهان همه‌ چيز تابع زمان و مكان است. هر چيزي بايد بر روال طبيعت بگردد. از 9 ماه ماندن بچه در رحم مادر تا كشيدن 4 درد زايمان كه باعث جفت شدن جمجمه بچه مي‌شود همه چيز در طبيعت قانون دارد. در عاشق شدن هم سن مهم است. يك نوجوان اگر احساس مي‌كند عاشق شده است هنوز بلوغ عقلي‌اش كامل نشده و نمي‌تواند براي آينده برنامه‌ريزي كند. اگر بخواهم از ديد علمي بگويم عقل مردها تا 40 سالگي كامل نمي‌شود. اصلا همين است كه مي‌گويند دوران چل‌چلي! همين است كه باعث می‌شود هرقدر هم طرفين به عشق‌شان مطمئن باشند باز نياز به مشاوره دارند و نبايد بي‌گدار به آب بزنند. 

تا کي براي عاشق شدن فرصت داريم؟ 
در تكامل سني انسان‌ها يك تقسيم‌بندي جالب وجود دارد؛ مي‌گويند اگر كسي بخواهد زيبا شود تا 20سالگي مي‌شود، اگر بخواهد قهرمان شود تا 30 سالگي می‌شود، اگر بخواهد عاقل شود تا 40 سالگي مي‌شود و اگر بخواهد عارف شود تا 60 سالگي مي‌شود. به اصطلاح مي‌گويند اگر تا اين سن شد، شد و اگر نشد ديگر فايده ندارد. البته اين بيشتر درباره مردان صدق مي‌كند و زنان تكامل سريع‌تري دارند. با اينكه در داستان‌ها مي‌گويند خورشيد خانم ولي در واقع رفتار زن‌ها شبيه ماه است. تقويم‌شان هم تقويم قمري است. زن و مرد مساوي نيستند، معادلند و زنان هم در خلقت و هم در رفتار اجتماعي برتر از مردان هستند. زن براي مادر شدن آفريده شده و مرد براي پدر شدن. زن بايد زن باشد و مرد بايد مرد باشد. يعني زن نياز به زنانگي دارد و مرد، مردانگي. زنانگي يعني ايجاد آرامش و مردانگي يعني ايجاد آسايش. زن بايد مثل گل باشد و مثل گل با او رفتار شود و مرد بايد مثل درخت باشد و مثل درخت با او رفتار شود. اگر اين‌ چنين باشد عشق دوام مي‌آورد و زندگي به وضعيت مطلوب مي‌رسد. 

چرا داغترين ازدواجها بعد از ازدواج سرد ميشود؟ 
به نظر من مشاوره قبل از ازدواج يك ضرورت است. همه زوج‌ها بايد قبل از ازدواج به مشاور مراجعه كنند تا بتوانند مشكلات احتمالي آينده را پيش‌بيني كنند. فرض كنيد دختر و پسر جواني بسيار به هم علاقه دارند ولي چه تضميني وجود دارد كه دخترخانم در آينده مادر خوبي باشد يا آقاپسر از عهده نقش پدري برآيد؟ از كجا معلوم وقتي با هم زير يك سقف قرار مي‌گيرند هزار و يك اختلاف‌نظر نداشته باشند؟ همه اينها در مشاوره قبل از ازدواج مشخص مي‌شود. ما در اين جلسات تست‌هايي از هر دو نفر مي‌گيريم كه پاسخ خيلي از پرسش‌ها را مشخص مي‌كند. اين همان مكانيسم عقل است كه كنار عشق قرار مي‌گيرد. يعني دو نفر كه احساس مي‌كنند عاشق هم هستند با يك روش عقلاني به اين نتيجه مي‌رسند كه آيا ازدواجشان به صلاح است يا نه؟ اگر بخواهم يك مثال ساده بزنم، مي‌گويم عشق شبيه يك جواهر گرانبهاست و عقل حلقه‌اي فلزي كه ركاب اين جواهر گرانبها مي‌شود. اگر اين حلقه باشد،مي‌تواني جواهرت را دستت كني و هميشه همراهت باشد ولي نمي‌تواني يك جواهر گرانبها را تا ابد بدون هيچ محافظي توي مشتت نگه داري، شك نداشته باش كه بالاخره گم خواهد شد. همين است كه گاهي عشق‌هاي آتشين ناگهان خاموش مي‌شود. در حقيقت نگين باارزش آنها گم شده است. 

چرا بعضي از عشقها تبديل به نفرت ميشود؟ 
ازدواج نياز به استطاعت دارد. همان‌طور كه وقتي كسي به حج مي‌رود بايد استطاعت داشته باشد در ازدواج هم استطاعت لازم است. البته اين استطاعت فقط توان مالي نيست. استطاعت بايد در عقل، در مسئوليت‌پذيري، در تعهدپذيري و خيلي چيزهاي ديگر باشد. كسي كه استطاعت ندارد و مي‌خواهد همه چيز را موكول به آينده كند نبايد به خيال خودش عاشق شود و درگيري عاطفي ايجاد كند. هيچ فاجعه‌اي از اول فاجعه نبوده. شرايط و اشتباه‌ها به سوي فاجعه شدن هدايتش كرده است. وقتي يكي جا مي‌زند طرف دوم دو راه دارد؛ يا خودش را منهدم مي‌كند و دچار افسردگي مي‌شود يا دست به اقدامات خشونت‌بار مي‌زند و براي نابودي طرف مقابل تلاش مي‌كند. سد كه بشكند همه چيز را با خودش نابود مي‌كند. 

آيا عشق مرد و زن تعدد ميپذيرد؟ 
عشق ممنوع يعني واژه‌پردازي‌هاي بي‌خودي. يعني چيزي كه اصل عشق نيست. يك هوس زودگذر است كه تمام مي‌شود اما در مسير خودش زندگي افراد را نابود مي‌كند. عشق بايد منطق داشته باشد. اصلا عشق يعني احساسي از جنس خدا. چيزي كه از جنس شيطان باشد نمي‌شود نام عشق برآن گذاشت و بي‌شك هوس است. كسي كه دچار اين اشتياق غلط مي‌شود بايد پيش از آنكه گره روي گره بزند به مشاور مراجعه كند و راهنمايي بخواهد. يك نكته مهم ديگر اين است كه عشق در هيچ شرايطي تعدد نمي‌پذيرد. در يك دل امكان ندارد محبت دو نفر بگنجد. منظورم عشق ميان زن و مرد است. ممكن است هوس كني 01 نوع غذا را با هم بخوري ولي حتما بعدش دل‌درد مي‌گیري. لازمه عشق وفاداري است. نبايد اجازه بدهيم سريال‌هاي بي‌سر و ته ماهواره‌اي با رواج عشق‌هاي به اصطلاح ممنوع كانون خانواده‌ها را به خطر بيندازند. بیشتر از اينها كاملا هدفمند پيش مي‌روند. در خيلي از كشورها بعد از پخش هر فيلم تحليلگر اجتماعي مي‌آيد و درباره موضوع فيلم حرف مي‌زند. ما هم به چنين كارشناسي‌هايي نياز داريم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ساعت 11:44 توسط رضا |


 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فرق پسر هاي گل ودخترهاي گل 

دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

 

*******


اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه، از خونه فرار می کنه. اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری می ده!

 

*******

 

یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی می کنه! اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو می کشه

 

*******

 

یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده می شه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو می کنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی می کنند و به سه تا نمی رسه مشکلاتشون!

 

*******

 

دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره

 

*******

 

دخترا می خوان سر پسرا کلا ه بزارن، اما در نهایت سر خودشون کلاه میره.

 

*******

 

نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و... هست

 

*******

 

دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت می کنن، اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف می کنن و خلاصه: در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره

 

*******

 

دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هست. ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله

 

*******

 

اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه، شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید! ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید

 

*******

 

دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا

 

*******

 

اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمی زنه. اما پسر ها در یک جمع فقط سوتی میدن!

 

*******

 

یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه... اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت می کنه

 

*******

 

پسر ها می دونن جنبش فمنیسم چیه، واسه همین ازش متنفرن، ولی دختر ها نمی دونن جنبش فمنیسم چیه، واسه همین طرفدارشن

 

*******

 

اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه، پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه. ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر می کنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش

 

*******

 

بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر می کنند تا مفهوم مطلب رو بفهمن!و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود! اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر می کنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن، به نویسنده فحش میدن! 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ساعت 11:43 توسط رضا |


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

 

 

 

حرف دل:

 

 

خدایا زمستونتم دیگه رو به پایانه...امسال ادم خوبی نبودم

کارای خوبی نکردم...بعضی کارامو وقتی یادم میاد خجالت میکشم ازت

خیلی فرصتا رو از دست دادم ...منو به خاطر این همه اشتباهم ببخش

فقط برا این لطف اخری که بم کردی و چشمو به ی چیزای کوچولو دور و برم باز کردی

ممنونم...میدونی که کدومو میگم؟؟؟؟

از وقتی وارد این کار شدم ارامش خاصی دارم...خیالم راحته که ی کاری دارم میکنم

که تو رو ازم راضی میکنه....که بم ارامش میده

خدایا من تو این کار فقط رضای تو مد نظرمه نه به فکر مسایل مادیشم و حتی

یک قرونم از این بابت نمیگیرم و نه به فکر کسب موقعیت اجتماعیش

فقط کمک کن ریا نشه...همیشه هم سعی کردم تو این قضیه ناشناس بمونم و

وارد صحنه ی اجتماعیش و معرفیش و حضور جلو چشم بقیه نباشم

خدایا کمکم کن تو این راه موفق باشمو رضایتتو جلب کنم

وای که چه ارامشی از این کار پیداکردم

مرسی خداجووووووووووووووون

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ساعت 11:34 توسط رضا |


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

 

 

  خدایا تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم

 

  یکی از ان گریه های شیرین کودکیم را پس بده 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ساعت 11:19 توسط رضا |








حرف دل:




خدایا راست میگن که تو هر کسی رو به دلیلی وارد زندگی بنده هات میکنی و به ی دلیل 

خیلی بهتر اون ادمو از زندگیشون خارج میکنی....

خیلی وقتا ما متوجه این مصلحتا نمیشیم

اون موقع ها خیلی ناراحت بودم..اما الان میفهمم که از حضور اون ادم تو زنگیم خیلی درسا گرفتم

ادما با خوبیا بدیا اخلاقو رفتاراشون به ما درس میدن و باید از این تجربه ها توی برخورد

با سایر افراد تو زندگی اینده مون استفاده کنیم.

قرار بود دیگه راجب اون ادم ننویسم..اما خدایا تو هرگز حس بدیو نسبت به بنده هات 

تو وجود کسی قرار نمیدی و همه بدیا تنفر ها و حسرت ها از ذات خود ما ادم هاست

خیلی وقته ازش خبر ندارم...نمیدونم چیکار میکنه...چه فکری راجب من میکنه و چه حسی بم داره؟؟؟

دلم میخواد گاهی وقتا بدونم اما قول داده بودم خبر دار نشم که خودمو اذیت نکنم

به این خاطر این مطلبو نوشتم چون نمیخوام نسبت به کسی حس تنفر تو وجودم باشه

تو فکر انتقام که نیستم....چون کسی که میخواد انتقام بگیره و حس تنفر و تو خودش نگه داره

همیشه زخماشو تازه نگه میداره....اما من نمیخوام زخمام تازه باشن...

خدایا اگر من تو این مدت اشتباهی کردم ببخشش و اگرم اون اشتباهی کرده ازش بگذرو 

مشکلای رنگیشو برطرف کن تو زندگی بش صبر بده در برابر مشکلات

تو تمام فعالیت هاش پشتیبانش باش...همین امروز فردام دیگه به زودی ازدواج میکنه

چون درسش رو به اتمامه پس کمکش کن که زندگی مشترکش بابرکت باشه.

نمیگم بخشیدمش نه...اما ادما با بودن کینه شون تو دل فراموش نمیشن

میخوام برای همیشه فراموش شه که کینه شو پاک میکنم و از همه مهم تر خدا جون فقط به خاطر 

تو ...که کینه بنده ات که خودمم گاهی مقصر بودم تو دلم نباشه و اینکه توم از گناهای من بگذری

خدایا کمک کن کار درستو انجام بدم.....






+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ساعت 12:16 توسط رضا |


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد




مـن به همـون شکلــی کـه آدمـــارو به "تــــوان" میــرسونـــم ..

بـه همــون شکــل هــم میـبــَــرمشــون زیــــر "رادیــــــکـــال" ..

پــس جــَــوگیـــر نـشـــو ..... !!



+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1391 ساعت 16:6 توسط رضا |






کــــــاش مـخــــــابـــرات
یـــه روز صـبــــح بـهـــت 
اس ام اس مـیــــداد:
مشترک محترم و عزیز ما،
شما قبلا در طول روز فلان شماره رو دویست بار میگرفتی
اس ام اس که حرفش رو نزن،
اینقدر زیاد بود که ما حساب کتابش از دستمون در میرفت
حتی بعضی اوقات اس ام اس هاتون اینقدر 
خوشگل بود
که برا خودمون 
سیوش میکردیم
حتی یه شب، ( پاییز بود فکر کنم)، 
اینقدر حرفای خشگل خشگل میزدین و ما هم هی گوش میدادیم
که پای
 تلفن خوابمون برد،
یادمون رفت بقیه پول تلفن شما رو حساب کتاب کنیم
حالا مشترک
حالا مشترک محترم و عزیز،
چی شده که این روزا دیگه خبری 
ازت نیست؟
چیزی شده؟
چرا اون 
شمارهه رو دیگه نمیگیری؟
یه 
اس ام اس خالی هم حتی نمیدی
منِ مخابرات، اون دوره رو باهاتون زندگی کردم، 
حقمه که بدونم
تو هم اس ام اس بدی بگی


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1391 ساعت 16:4 توسط رضا |


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد







میدونی احمق بودن دقیقا از کجا شروع میشه؟؟؟؟


از اونجای که با خودت میگی ...


این یکی با بقیه فرق میکنه 





+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391 ساعت 14:44 توسط رضا |











يا بمان و اميد فردايم باش


يا گذشته ام را برگردانو برو



(حرف دل: ميخواي حلالت كنم؟؟؟؟ موندني كه نيستي پس.....


اگر تونستي گذشته منو بم برگردوندي حلالت ميكنم...


گذشته منو بم برگردون اون وقت برو...


اونوقت حلالت ميكنم)









+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1391 ساعت 16:11 توسط رضا |


قابل توجه دختر خانومای عزیز:



قابل توجه دختر خانومای عزیز:

و البته با جنبه
.
.
.
.
.
.
.
میدونستید بر طبق قانون اگه 1 مرد با1 زن مجرد تصادف کنه ومنجر به نقص عضو او بشه باید با او ازدواج کنه؟؟؟؟؟؟
فقط هول نشید ...خیابون پر ماشینه
این ماشین نشد ... ماشین بعدیSmile

به امید موفقیت.






+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 ساعت 17:6 توسط رضا |



براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد









مخاطب خاص  (خودش میدونه کیه):



هنوز هم گاهی دلتنگ میشوم


نه برای تو 


برای کسی که فکر میکردم تویی....




+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ساعت 16:38 توسط رضا |


حرف دل  :




ی چیزی اخیرا بم ثابت شد که از ی دختر شنیدم(یکی از دوستا اونی که....)اما باورش برام سخت بود

اما دیگه الان بم ثابت شد اخه من به هر کسی که هر حرفی میزنه اعتماد ندارم

و تا زمانی که حرفی ثابت نشده نباید باور کرد اما متاسفانه این دفعه حرفش..!!!!

روزی که شنیدم نمیدونستم خوشحال باشم که اون ادمی که این همه مدت فکر میکردم....

اونجوری که فکر میکردم نیست....

واقعا ادم نمیدونه به کی اعتماد کنه

حالا دلیل اون همه بی محلیش بم و اینکه سعی میکرد ازم دوری کنه 

تا حسی بینمون نباشه رو میفهمم

حالا میفهمم که چقدر اشتباه کردم این همه خودمو برا همچین ادمی اذیت کردم

نمیگم ادم بدی بود نه.... اما فکر نمیکردم سر این مسئله مهم بم دروغ میگه

ی چیزی که توی تمام دخترا مشترکه اینه که اگر با کسی باشن

وقتی ازشون سوال کنی یا تو روشون بیاری اگر با صد نفرم باشن چنان ادعای پاکی

میکنن و تو رو به خاطر این حرفت سرزنش میکنن که انگار چی بشون گفتی..

تو راجب من چی فکر کردی ومن اصلا اهل این حرفا نیستم...خدا خودش شاهده

هرگز برا این تهمتی که بم زدی ازت نمیگذرمو....حالا انگار که مثلا نمیدونی طرف 

چیکارس...قیافه و رفتار بعضیاشون داد میزنه چیکارن فقط حرسم از این در میاد 

که چه اصراری دارن خودشونو چشمو گوش بسه جلوه بدن

وقتیم که گند کاراشون در میاد.....تازه بازم قبول نمکینن و کلی اسمون ریسمون میبافن

و دلیلای مسخره و چنان قاطی میکنن که خدایی ادم باورش میشه که راست میگن

ولی جدا که دخترا بازیگرای خوبین چقدر قشنگ دروغ میگن و

 رو دروغاشون متعصب وای میستن...اینقدر دیگه این مدت از اینجور دخترا دورو برم دیدم 

که حالم از هر چی دختره به هم میخوره...

دختری که بیاد صمیمی ترین دوستاشو که حالا سر یکسری مسایل رنجیدن

مسایل شخصیشونو به منی که به قول خودش فقط ی اشنای دانشگاهی بودم بگه

فقط جون حرسش در اومده فردا روزی عصبانی بشه دیگه به کی میخواد پایبند بمونه???

اون دوستاش هر کاریم که سرش اورده بود نباید به من که هیچ اهمیتی براش نداشتم میگفت

متاسفم برا خودم که دوسال عمر خودمو برای کی تلف کردم...

اصلا نمیخواستم پشت سرش بد بگمو اینطوری تموم شه

اما خدا رو شکر حداقل شناختمش

خیلی کار زشتیه یکی بهت بگه اگر منو دوست داری بعدا پا پیش بزار و شرایطتو جور کن

بعدا بفهمی که...

نمیدونم این ادما بازی دادن احساساتو دیگه چی قلمداد میکنن مگه؟؟؟؟

همچین ادمی ارزششو نداره ی لحظه بش فکرکنی..اشتباه کردم

اینقدر به خاطرش وفا دار موندم.

آدمی که وقتی ناراحت بشه بدون این که بدونه حقیقت چیه و بررسی کنه

هراتهامی بهت میزنه و بعد خودش میگه نمیدونم حقیقت چیه اما دوست دارم فکر کنم

همونه که تو ذهنمه و کلی بدبینیو و...بهت نسبت میده وچششو رو تمام خوبیا,حرس و جوشا

و اهمیتایی که توی سالها براش قانع بودی میبنده همه چیزو فراموش میکنه

و مثل ی دشمن بات رفتار میکنه.هر وقت به کاراش فکر میکنم قلبم به درد میاد

اخه ادم اینقدر خودخواه؟؟؟؟؟؟

خاک برسر من که بیام خودمو کوچیک کنم بعد 2 ماه ی اس بدم که بعد طرف بگه

به من اس نده.خاک برسر من که غرورمو برا همچین ادمی بشکنم

دیگه هر گز بش فکر نمیکنمو و یک کلمه نوشتن تو وبلاگم به اون اختصاص نداره






+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ساعت 16:12 توسط رضا |








تقصر خودم بود


آنقدر گفتم غلامتم


باورش شد و راحت مرا فروخت.....





+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 ساعت 17:3 توسط رضا |








از این پس تنها ادامه میدهم


باران که میباردحتی به چتر جواب رد خواهم داد


میخواهم تنهاییم را به رخ این هوای دونفره بکشم


باران نبار ....من نه چتر دارم نه یار.......





+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 ساعت 10:47 توسط رضا |


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد






   من فراموش نکرده ام 


   من از نهایت درد به بی حسی رسیده ام......





+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1391 ساعت 13:11 توسط رضا |


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد







 حرف دل:




ي وقتاي ي حرفاي رو ي جاهاي ميزنيم كه اصلا متوجه تاثيرش


رو طرف مقابل نیستیم.


پیش دوستام همه دور هم بودیم.بعد ی امتحان سنگین.


شبش دور هم میگفتیمو میخندیدیم.یکی از دوستام تازگیا


با ی دختر خانم آشنا شده بود پیامک بازی میکردن.


ماهم براش دست گرفتیمو ی تبریک کوچولو بش گفتیم.


منم مثل همیشه شوخی میکردمو بعد چند وقت طولانی 


که اینطور شاد نبودمو نمیخندیدم.بادوستم حرفیدم


اونم از خوبیا دختره گفتو...رابطه شونو.....


منم گفتم خوبه خوشبحالت...توم براش اینجوری کن اونجوری کن و...


ی هو گفت نه شاید بیخیالش شم ....


جاخوردم گفتم چرا دیوونه؟؟؟؟؟


گفت راستش رضا وقتی بعضی پسرا یکیش مثلا خودتو رو


میبینم که چطور احساس گذاشتی برا طرف هر کار تونستی 


کردی و اخرش شدی این و رفتارش بات اینجوری بود


کلا از هرچی رابطه و دوست داشتنه پشیمون میشم...


ی لحظه زبونم بند اومد...گفتم نه اصلا اینطور نیس


تو مگه از من چی میدونی؟؟؟؟


گفت هیچی رضا من نمیدونم طرف کی بود و بات چیکار کرده


اما از همه حرسو جوش خوردنا و نگارانیای این چند ماهت معلوم بود که.....


نمیخوام یکیم پیدا شه و همچین کاری بامن بکنه


اون لحظه نمیدونستم چیکار کنم ...چی بگم؟؟؟ 


سوختم...آتیش گرفتم....چنان حرفش بروند


که دردشو تا چند روز بعد حس میکردم...تازه ی کم فراموش کرده بودم


دیگه سرمو انداختم پایینو تا اخر شب که همه میخندیدن 


یک کلمه حرف نتونستم با کسی بزنم...


بعضی وقتا ادم ی خاطره تلخی داره و اشتباهی که میکنه


ی طرف تحمل عذاب حرفاو سرزنش های مردم که مثل 


خنجر میبره صد برابر عذاب اورتره.....





+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1391 ساعت 15:22 توسط رضا |


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد






حرف دل:





قواعدو قوانيني كه براي رابطه مان چيدي خيلي برايم سخت بود


بي انصاف تو اصلا به توان و پاهاي كم طاقت من توجه نكردي


نميتوانستم پا به پايت بيايم


اخر منكه دلم از جنس دل تو نبود


هر چند وقت يك بار ميروم تو ي فكر


به تو ....فكر كردن به تو كه چطور توانستي پا روي همه چيز


بگذاري و اينطور سنگ دل باشي؟؟؟؟


حتي يكبار هم پشت سرت را نگاه نميكني......





+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1391 ساعت 14:20 توسط رضا |


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد







  شب ها خوابم نمي برد.....


  از درد ضربات شلاق خاطراتت روي قلبم.


  بي انصاف ...


  محكم زدي


  جايش مانده است.......





+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 ساعت 14:4 توسط رضا |


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد







    سال نو ميلادي مبارك....


                                 (البته با كمي تاخير)





+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1391 ساعت 16:58 توسط رضا |




براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد




 تو كه رفتي پل هاي پشت سرت را هم خراب كن


                                كه مبادا وسوسه ام كند دوباره برگردم......





+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1391 ساعت 22:48 توسط رضا |


حرف دل:




از اینکه منو به خاطر خودم.اخلاقم.شیطونیام دوست دارید ممنون


اما من خسته تر از اونیم که بتونم همراه و هم دم کسی باشم


شاید دلم بخواد اما باور کنید نمیتونم...امیدوارم منو ادم مغرور و ازخود 


راضی ندونید ....شما که اصلا همتون از من سرترید حیف نیس....


من قشنگ ترین لحظه هاو دوران شیطونیا و حالو حوصله داشتنا


و جوونی کردنامو پای ی نفر دیگه دادم....دیگه خسته ام...


توانشو ندارم....شاید ی روزی منظورمو بفهمید....!!!!!!!




+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1391 ساعت 16:42 توسط رضا |